السيد حامد النقوي

235

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كانوا تعلموا القرآن و السنة من قبل ان يتولّى عثمان فضلا عن على پس به اين تفوه مقصود او آن ست كه استغناى اهل كوفه از علم جناب امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر نمايد و حصول علم به قرآن و سنت برايشان در عهد عمرى ثابت گرداند و به اين وسيلهء رذيله حسب زعم باطل خود ضررى بباب مدينهء علم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام برساند ليكن اين كلام نافرجام و خيال خام او نهايت موهونست زيرا كه اولا اگر ثابت هم شود كه اهل كوفه تعلم قرآن و سنت نموده بودند قبل از آنكه عثمان و جناب امير المؤمنين عليه السّلام والى شوند و اينهم محقق شود كه اين تعلم از غير جناب امير المؤمنين عليه السّلام بود پس ضررى باهل حق و نفعى بابن تيميه نمىرسد زيرا كه اين معنى منافى باب مدينهء علم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام نيست بلكه حقيقة مظهر آنست كه اين تعلّم اهل كوفه بنهج صحيح واقع نشده و درين اخذ و تعلّم ايشان مخالفت حكم جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله الاطياب كه من أراد العلم فليات الباب ست نمودند و راه معاندت حق و صواب باقدام تبار و تباب پيمودند و ثانيا بر متتبع خبير و عارف بصير واضح و لائحست كه اختطاط كوفه براى مسلمين در سال هفدهم بوقوع آمده و خليفهء ثانى در سال بست و سوم از هجرت اين جهان فانى را خالى نمودند پس چگونه مىتوان گفت كه در عرض شش سال قاطبهء اهل كوفه جميع علم قرآن و سنت يا غالب آن را حاصل نمودند حال آنكه خود خلافت‌مآب در مدت دوازده سال صرف سورهء بقره را ياد گرفته بودند كما فى الدر المنثور للسيوطى و غيره و ثالثا آنچه درين مقام بالفرض و به ظاهر براى ابن تيميه فائده مىبخشد آنست كه براى اهل كوفه علم به قرآن و سنت بذريعهء خليفهء ثانى يا اتباع و اشياع او بهمرسيده باشد حال آنكه قصد اثبات اين معنى از جملهء مضحكاتست زيرا كه جهل حضرت خليفهء ثانى از الفاظ و معانى قرآنى و مجانبت‌شان از سنت حبيب صمدانى عليه و آله آلاف السّلام ما تليت السبع المثانى اظهر من الشمس و ابين من الامسست و سياتيك نبأه بعد حين انشاء اللَّه الموفق المعين پس بمفاد آنكه خفته را خفته كى كند بيدار * خود حضرت شان بنفس غير نفيس كى قابليت آن داشتند كه اهل كوفه را تعليم قرآن و سنت نمايند و از عهدهء آن كما ينبغي برآيند و معهذا كسى نمىتوان گفت كه خليفهء ثانى بذات خاص متكفل تعليم قرآن و سنت باهل كوفه شدند اما بذريعهء اتباع و اشياع پس هر گاه ثابت شد كه خود حضرت خليفه قابليت اين امر خطير نداشتند ديگر از اصحاب و اذنابشان كه بمراتب شتى ازيشان سافل و نازل بودند چه مىپرسى و ازينجا به حمد اللَّه تعالى ظاهر گرديد كه حضرت خليفهء ثانى و ديگر اتباع و اشياعشان را معلّم قرآن و سنت دانستن و براى كسى حصول علم